بهینه سازی سایت

ثبت دامنه

آگهی رایگان

طراحی وب سایت

مواد شوینده

تبليغات|طراحی سایتX
ya ali madad
ya ali madad

سلام دوستان حالتون چطوره ؟

راستي به فكر چي هستيد؟ آينده؟ كدوم آينده؟ آينده خودت؟ يا كشورت؟ اصلا كدوم يكي به نظرتون مهمتره؟

اگه از من مي پرسي ميگم آينده كشورم مهمتره! چرا؟ چون بالاخره بايد بعدها نسل هاي آيندمون توش زندگي كنند . بهتره براشون فردايي بسازيم كه به ما آفرين بگن نه نفرينمون كنند.

اگه من و شما حواسمون جمع باشه و در انتخابي كه داريم خوب انتخاب كنيم قطعا آينده خوبي رو رقم خواهيم زد. مثلا دختر و پسري ميخوان ازدواج كنن اگه امروز به فكر نباشن و خوب انتخاب نكنن مطمئنا فرزند خوبي در آينده نخواهند داشت. هرچه انتخاب دقيق تر و صحيحتر باشه به همون اندازه نسل آينده اينها هم ضمانت خواهد شد.اگه اين دختر وپسر با آدم بيماري پيوند ايجاد كنند حتما فرزندان بيماري خواهند داشت.

بگذريم اين مقدمه رو گفتم تا اينو بگم كه يواش يواش بوي انتخابات مجلس شوراي اسلامي به مشام مي رسه و كشور و مردممون ميرن تا يه تجربه شيرين ديگه اي از دموكراسي را با همه شدت و ضعفهايش و باهمه حرف و حديث هايش بيافرينند وراي جهانيان به نمايش بگذارند. راستي شما چه كرديد؟آيا شناخت كافي از كانديداها داريد؟ آيا اصلا مي دونيد چه كساني دارند وارد عرصه مبارزه انتخاباتي مي شن؟ چه معيارهايي و ملاكهايي رو براي انتخاب در نظر گرفتين؟  اصلا قصد شما چيه ايا در انتخابات شركت مي كنيد؟ پيام بذاريد و بهم بگيد كه مي خواهيد چه بكنيد. البته منم سعي ميكنم در اين وقتهاي باقيمانده تا انتخابات معيارها و ملاكهايي رو از امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري  براتون بذارم و وظيف شرعي خودم رو انجام بدم.  خوب فعلا با همين مطلب باشد تا نظرات شما رو بدونم. ياعلي مدد به اميد ديدار

ارسال در تاريخ 1/10/1390 توسط babaye yasin
سلام دوستان عزيز پس از عنايت دوستان نسبت به شعري كه براي استادم حضرت آيت الله نصيري سرودم اينك دومين سروده ام رو هم براي شهيد آنهم به زبان محلي تقديم مي كنم. راستش رو بخواهيد اواخر سال 89 بود يادوراه شهداي دهستان گز برام دعوتنامه اومد عكس زيبايي از يك شهيد كه آرام و ساكت بر روي خاك افتاده بود بر روي كارت بود كه خيلي منو تحت تأثير قرار داد و همونجا اين 9 بيت براي شهيد سروده شد اميدوارم بپسنديد و دعا كنيد تا خدا اين ذوق را از ما نگيردو منتظر نظرات سازنده شما هستم. التماس دعا.

غرقاب خون
ته عكسه بديمه غرقاب خون بي 

  ميان خاكها ته لاله گون بي

به حال سجده بوردي سوي الله

حقيقت بهورم چنده جون بي

ته قد و ته بالاي دور بگردم

وطن و ديندره ته پاسبون بي

يقين دارمه در اون غوغي آخر

ته سر بردامن صاحب زمون بي

بجنگي تادم آخر به كافر  

خدا دونده شجاع و قهرمون بي

تفنگ ته دوش و ته قمقمه خالي

ته لب تشنا،حسين خواش زمون بي

چتي بهورم ته زاري ره برارجان

 زبس پاره تن و ته غرق خون بي

لب خندون ته اون واپسين دم  

نشون هدا حسين نوحه خون بي

شفاعت كان مره من ته بلارم

من كمتررسوليمه ته وسته نوه خون بي

ارسال در تاريخ 12/2/1390 توسط babaye yasin
سلام دوستان شعري كه كارخودم هست رو برا استفاده ميذارم.
 شعر را به مناسبت سالروز ارتحال عالم رباني فقيه صمداني حضرت آيت الله ميرزاتقي نصيري متكازيني سروده ام كه اميدوارم خوشتان بيايد.

اتااا

در سوگ يار

سالگرد عالِم عِلم ائمه آمده               دل بيادش در خروش و آه و ناله آمده

دل نگو درياي خون از هجر يار           بيش از اينش نيست در سوگش قرار

مرگ عالِم عالَمي برهم زند               شعله برجان بني آدم زند

عالمان را علمشان والا نمود                سوگشان هم سينه خون پالا نمود

من نم دانم كه اينان كيستند                 كاندرين دنياي فاني زيستند

در حديث آمد كه اينان زنده اند             نزد حق، در جان مردم زنده اند

زنده اند تاكه جهان باقي بود                جايشان اندردركنار حضرت ساقي بود

مرتبتشان برتر آمد زانبياي اسرئيل           جانشان آرام گيرد عزرئيل

وارث علم نبي مُرسَلَند                        وزتمام خلق عالَم برترند

گفته قرآن در نزول و شأن اين پاكان دين   مي شوند همراه امت وارثان اين زمين

عالِمان را عِلمشان بالابرد                مي برد ليكن به صد تقوا برد

عالِمانند پاسدار دين حق              جان دهند باقي بماند دين حق

در دل و جانشان بود خشيت زحق    خلق را باشند چو هادي سوي حق

من كنون از يك جهان علم و عمل حرفي زنم      آيت حق را دراين شعر و مثل طرفي زنم

عالمي وارسته و والاگهر                        كو بود برهمگان مثل پدر

من كيم تاكه كنم توصيف او             چون كه قرآن مي كند تمجيد او

مرد اخلاق و خدايي بوده است             در عمل هم او الهي بوده است

مرد پيكار و نبرد و هم مجاهد در عمل    مجري حكم خدا ناظر به هر خيرالعمل

بوده هم پيمان روح الله او در روزجنگ       بود همسنگر به جندالله اودر كوس جنگ

انقلاب و انقلابيون ، همراهي نمود         همچو جدش ياري اسلام و دين را مي نمود

رفت و سوگش بر دل امت نشست      هيچ دارويي نباشد التيام اين شكست

چشم بست و سوي دادارش برفت   سوگ هجرانش چه سنگين است و سخت  

جاي دارد رود خون ازچشمهاجاري شود       تاابد در سوگ او زاري شود

بس كن اينك اي رسولي گفت خود     تا كه شرمنده نباشي ازكلام و سُفت خود

عالِمان را بهتر است تعريف بنمايد خدا     نَك سخن كوتاه كرده و ندرين وادي ميا

ارسال در تاريخ 31/1/1390 توسط babaye yasin

سلام دوستان راستش گذاشتن سالروز شهادت اخوی باعث شد عزیزی از همسنگرانش لطف کنند و خاطراتی رو از ایشون برام بفرستن عین خاطره رو براتون می ذارم. 

خاطراتی از جناب آقای اسکندر رهبر از زحمتکشات سلامت کشور در باره شهید حسینعلی رسولی: 

اسكندر رهبر گفت :
كربلاي 4 تمومشده بود ازگردان مادوسه نفر شيمييايي شدن قبل ازسوار شدن قايقهافرمانده گردان سردار شاليكار دستور لغو را د اد يادمه در جواب مرتضي قرباني گفت من بچه هاي مردمو به كشتن نميدم .باز برگشتيم سيلاويه . اونجا نخلستان بود خونه هاي متروكه اهالي روستا شده بود مامن بچه ها .غروبها تو يه 220ليتري پر ازهيزم ميكرديم بعد از آتيش زدن زغالشو ميبرديم تو اتاق تا شب سردمون نشه كار منورسولي اغلب غروبها اين بود چون از همه كوچيكتر بوديم خوشمون ميومد .روزها هم سرنيزه رو ميگرفتيم ميرفتيم نخلستونا به اصطلاح تمرين پرتاب سرنيزه ميكرديم باورتون نميشه اواخر از 15 و20 متري راحت با پرتاب سرنيزه رو ميزديم به هدف ديگه طوري شده بود كل گروهان به تقليد از ما اين كارو ميكردن و حتي يه مسابقه اي هم گذاشتن منو رسولي همه حتي فرمانده گروهان شهيد ضرغام مدانلو رو غافلگير كرديم و خودش هم اومد تو مسابقه ديد كم آ ورد گفت بايد يه سرنيزه نو تحويل تسليحات بدين من و رسولي اولين كاري كه كرديم تو كربلاي 5 نفري يه سر نيزه از سنگرهاي عراقيا پيدا كرديم باصطلاح جايگزين سرنيزه شكستمون كرديم . ظهرها هواي جنوب تو اين فصل حسابي گرم ميشه اونايي كه نياز به حموم داشتن ميزدن به بهمن شير . يادمه آخرين حمومي كه رسولي رفت حموم آب بهمن شير بود حسابي تنشو شست من هم پيشش بودم كيسشو گرفتم حسابي پشتشو كيسه كشيدم ليفو برداشتم كل بدنشو ليف زدم انگار حموم دامادي بود كه رفت اونم مثل من 45 كيلو بيشتر وزنش نبود نميدونم خدا چطور دلش اومد اين بدن و تكه پاره كنه ميگن خدا هر بنده اي رو كه زياد دوست داشته باشه بيشتر اونو اذيت ميكنه مثل حكايت پدري كه بچشو كه زياد دوست داره تو بغلش محكم فشارش ميده گازش ميگره تا جاي كه گريه بچه در مياد . خلاصه 10 - 15 روزي تو نخلستون مونديم غروب 19 دي 65 گردانو جمع كردن و گفتن عمليات در پيش داريم هركي ميخواد نامه يا وصيتنامه بنويسه بسمه اله نقشه عملياتو براي توجيه نيروها آوردن و توضيحات لازمو به بچه ها دادن شب سوار كاميون شديم رفتيم تو خرمشهر تا غروب بوديم اونجا بعد با تويوتا رفتيم شلمچه . به اسكله اي كه براي قايقها ساختن رسيديم و سوار قايق شديم زير آتيش سنگين عراقيها رسيديم خط اول اون روز همونجا بوديم هوا پيماهاي عراقي مدام ميومدن بمباران آخه ما جزئ نيروهاي پشتيباني بوديم نزديكاي ظهر يك گروه فيلمبردار اومدن با بچه ها مصاحبه جانشين فرمانده گروهان يه قصيده خوند ميشه گفت بيشتر شبيه رجز بود ماهم بالاي تانك بوديم به نشانه پيروزي اله اكبر ميگفتيم كه اتفاقا وقتي رفتيم خونه اون صحنه رو از تلويزيون پخش كردن خودمونو تو تلويزيون با رسوليرو ديدم دلم حوري ريخت بعد رفتم تو اتاقم تنهايي گريه كردم به ياد بجه هايي كه شهيد شدن. ساعت تقريبا 3 بود ديدم رسولي داره سيگار روشن ميكنه گفتم حسين اين جه كاريه گفتش بذارآ خر عمري حال كنيم بعد نشست تعريف كردن كه ديشب خواب عمومو ديدم با يه نفر ديگه كه يادم نيست كه اونا رو تو يك مرغزار وسيع و زيباسوار بر اسب سفيد بهشون گفتم عمو كجا ميخواين برين گفتن ميريم بهشت منم به اونا گفتم منم ميخوام همراهتون بيام گفتن نه نميشه حسابي ناراحت شدم به اطرافم يه نگاهي كردم ديدم يه اسب تنها داره تو مرغزار ميچره زين و برگش هم آماده است رفتم افسارشو گرفتمو سوارش شدم عموم با دوستش رفته بودن اما ميشد اونارو ديد يه تاخت به اسبه زدمو دنبالشون رفتم تا به اونا رسيدم به عموم گفتم ديدي تونستم بيام و به شما برسم با اين تعريف فهميدم كه سيگار كشيدنش بي علت نبود ميدونست سيگاري نميشه بهش گفتم پس ميخواي اينو هم تمرين كني تا اون دنيا اگه خدا بهت سيگار تعارف كرد كم نياري ها گفت چه كنيم اينه ديگه .يادم رفت بگم تو سيلابيه منو رسولي لباسامونو عوض كرده بوديم حتي پوتينارو نميدونم چه حكمتي تو اين كار بود اما هرچه بود تو اون دنيا اون نميتونه بگه نمشناسمت آخه ما تو اين دنيا اسير دنيا شديم و اونا آزاد پرواز كردن خدا بداد مون برسه .بعد اذان مغرب گروهان بسمت جلو حركت كرد يه 4-5 كيلو متري راه رفتيم رسيديم خط دوم جايگزين يه گردان ديگه شديم اون شب يكي از خاطره انگيز ترين شبهاي زندگيمه . ساعت 11 شب ديدم سرو صداي فرمانده گروهانمون مياد داره با يه رزمنده دادو بيداد ميكنه كه چه خبرته اينقدر سرو صدا و گريه راه انداختي روحيه بقيه بچه هارو خراب ميكني صدات درنياد اون رزمنده بيچاره هم ساكت شد رسولي هم چون پيك گروهان بود همراهش بود خمپاره وتركش مثل بارون ميومد هوابامنورهاي خوشه ا ي عراقيها مثل روز روشن بود اونقدر گل و دود سر و صورتمون نشست كه سياه شده بوديم ساعت 3-4 بود ديدم صداي امدادگر كجايي مياد منم رفتم سراغ صدا ديدم خمپاره 120 افتاده وسط سنگر فرماندهي . فرمانده گروهان شهيدضرغام مدانلو ازبابلسرشهيد بهزاد ميرچي از نوشهركه دانشجوي پزشكي تهران ورودي 65 بود و نذر كرداگه قبول شد سه ماه بره جبهه بيسيمچي، شهيد بزرگي بيسيمچي و حسين علي رسولي . ازبين اينا فقط ميرچي نفسهاي آخرشو ميكشيد رفتم بالاي سرش خمپاره افتاد وسط پاهاش . بهش گفتم سلام ماروبه آقا و مادرش فاطمه زهرا برسون كاري از دستم بر نميومد رفتم سراغ ذكريا غفاري از توران فارس علي اباد كتول كه تركش رو ن چپشو زخمي كرد استخونشو شكست خيلي ناله ميكرد با سرنيزه پاشو فيكس كردم و با يكي از بچه هابرديمش تو آمبولانس . اتفاقا سال بعد كه رفتم جبهه ديدمش اول نشناخت بعد بهش گفتم بابا تو كربلاي 5 پاتو بستم فرستادمت عقب تازه شناخت و بغلم كرد وحسابي بوسيد منو. بعد اومدم سراغ رسولي گذاشتمش تو برانكاد با زحمت برديم تو آمبولانس آ خه تيرو تركش مثل بارون اون لحظه ميباريد يادمه يه بار خوردم زمين جناز مطهرش هم افتاد خدا ببخشدمون وقتي جنازه رو گذاشتيم و برميگشتم دست حسينو ديدم اونجايي كه از برانكاد افتاده بود جا موند ديگه چاره اي نبود جز اينكه دستش يادگار تو شلمچه بمونه . تا صبح كار شدپيكر هاروببرم تو امبولانس . روزش هم مونديم خط بدون فرمانده شب ساعت 11 فرمان برگشتو دادن اومديم خرمشهر. بعد هفت تپه بعد هم خونه

ارسال در تاريخ 25/10/1389 توسط babaye yasin

سلام امروز 21 دیماه 1389 دقیقا 24 سال از شهادت طلبه ای عارف، نوجوان اهل بصیرت و راد مرد شهادت طلب حسینعلی رسولی می گذرد. طلبه ای که از حوزه امام محمد باقر (علیه السلام) شهرستان بندرگز بال پریدن باز کرد و در آغوش شهادت تا آسمان بیکران غفران واسعه الهی پرواز کرد. تا اونجائیکه یادمه لحظه ای آرام و قرار نداشت اونقدر سماجت کرد تا بالاخره به جبهه رفت. روزیکه ایشون می خواست بره جبهه من برای اعزام به خدمت سربازی رفته بودم نکاء، به پدر و مادرم گفتم نیایید تا اون به خاطر شما نره جبهه، گوش نکردد آخه بقول خودشون من پسر ارشدشون بودم و باید 2 سال تو خدمت می موندم ولی اون چون چند بار رفته بود وبرش گردونده بودن مطمئن بودند که اعزامی در کار نیست. ولی اون از غفلتی که رخ داد و جالی خالی پدر ومادر استفاده کرد و کفش نویی رو که من برا خودم خریدم یه کتونی آدیداس مشکی بود اونو ورداشت و یه مقدار لباس و یه ساک نخ نما شده یا علی برو جبهه. تازه زحمت کشیده بود برا اونا یی که سواد خواندن نداشتن کل وصیتنامه 12 صفحه ایشو خوند وو نوار پر کرد  تاکسی بعدها نگه صدا شهید رو نشنیدیم و نتونستیم راهش رو ادامه بدیم کاش می تونستم فایل صوتی شو براتون بذارم که بشنوید چقدر زیبا نوشت و خوند. بی معرفت یادی از ما نکرد که نکرد. بگذریم همون روز ما رو بردن چالوس تا برای جبهه اعزام بشیم غروب دیدم یکی از بچه بندرگزی میگه پسر عموی شما هم تو بچه های اعزامی هست . با تعجب گفتم من پسر عموی بزرگ ندارم اگه هست داداشمه که از نبود والدین استفاده کرد و جیم شده. بالاخره پیداش کردم خودش بود با روحیه ای شاد و قبراق بهمراه شهید محمدابراهیم رضایی ، اونم بچه محل بود و از طلبه های حوزه امام محمد باقر(ع) بندرگز به هرحال رفت اواخر شهریور سال 65 بود رفتت و آماده شد برای عملیات کربلای 4و5 که پرکشیدنش روز 21 دیماه 65 بود که پس از 5 ماه حضور در جبهه اومدو روی دست و دوش مردم قرار گرفت وو خدایی شد و دیگه هم برنگشت. این بخشی از خاطرات بود که امیدوارم بتونم در آینده ای نزدیک کل وصیتنامه شو براتون بزارم نا ببینید چی نوشته. اگه لایق دونستید دعامون کنید.

21 دیماه سالروز پرواز کبوتر حریم حسینی سرباز کوچک خمینی شهید حسینعلی رسولی را گرامی میداریم

ارسال در تاريخ 21/10/1389 توسط babaye yasin

راستش خیلی وقته دور شدیم از شما دوستان و نمی دانم چه شده که خدا ما را از فیض هم کلامی شما خوبان محروم کرده ، خودش بهتر می دونه ، شاید بخاطر زیادی گناهان ما باشه که امیدوارم مارا ببخشاید آخه خیلی مهربانه و دستگیر . 

بگذریم حال که توفیق همکلامی داده شده بگذارید اصل مطلب رو بگم . همونطوریکه می دونید سال آینده همین موقع ها انتخابات مجلس شورای اسلامی رو داریم و بعضی ها از همین الان دندوان تیز کرده اند تا باز هم روی شانه های مردم بنشینند و سواری بگیرندشما را بخدا حواستون رو جمع کنید و بهتره بگم حواسمون رو جمع کنیم و دنبال هرکس و ناکسی راه نیفتیم و هیزم آتش جهنم رو برا خودمون آماده سازی نکنیم . 

قطعا حضرات وعده و وعید زیادی خواهند داد و باصطلاح....زیادی می خورند و گنده تر از هیکلشان حرف می زنند و وزنه های بزرگتر از زورشون را انتخاب می کنند. البته و صد البته شنونده که ما باشیم باید عاقل باشیم. و در انتخاب فقط رضای خداوند کریم و یاری رهبر معظم انقلاب را در نظر داشته باشیم و کسی رو معرفی کنیم که بتواند منویات امام راحل ، رهبر فرزانه انقلاب و خواسته های شهیدانمان را که همان صیانت از قانون و دین و ارزشهای اسلامی است رو مد نظر داشته باشد و برای خدمت به مردم به میدان آمده باشد.که این هم تشخیصش خیلی سخت نیست کافی است که سخنان اسن سه بزرگواران را مدنظر داشته باشم . همه چیز درست می شود. یادمان باشد سرنوشت کشور با پسرخاله ها درست نمی شود بلکه با ضوابط و اجرای قانون اصلاح و ادامه حیات خواهد داد. 

تا بعد خدا نگهدار.

ارسال در تاريخ 28/9/1389 توسط babaye yasin

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین بن علی بن ابیطالب
السلام علیک یا ابالفضل العبــــاس بن علی بن ابیطالب
سلام بر دوستان و عزیزان امیدوارم از این به بعد یادداشتهای خوبی رو براتون بزارم.

برای امروز فقط به یه خاطره از سفر دومم به کربلای معلا دارم بسنده می کنم. راستش شب آخری که قرار بود بارهای زائرین رو تا ترمینال اتوبوسها انتقال بدیم پیرزنی بوددر کاروان که نسبت به ساکش خیلی حساس بود همش می گفت ساکم باید روی همه ساکها یاشه. ظاهرا وسواس داشت و از کثیف شدن خوشش نمی آمد. بگذریم که از اول سفر تا پایان چه غرهایی که نزد و چه مشکلاتی را برای کاروان ایجاد نکرده بود. به هرحال ساکها را بار زدیم تا نوبت ایشان شد. دیدم خیلی غر می زند بالاجبار سرش داد زدم و گفتم حاج خانم بس کنید دیگر اعصاب همه را بهم ریختید ،مگه ساک شما با ساک دیگران چه فرقی داره . بروکنار که حسابی کفرم رو در آوردی. پیرزن هم به احترام مداح بودن ما حرفی نزد و به کناری رفت و ما هم پس از بارزدن ساکها اونارو به اتوبوسها رسوندیم و برگشتیم. پس از مختصری استراحت قصد کردیم بریم حرم برای خداحافظی. ابتدا وارد حرم حضرت باب الحوائج ابالفضل العباس(ع) شدم . باور کنید هرکاری کردم که یه حالی معنوی به ما دست بده و برای خداحافظی آماده بشیم نشد که نشد . ناچارا راه حرم حضرت عشق، مولایمان ابا عبدالله را در پیش گرفتم اونجا هم همین حال را داشتم و نتوانستم استفاده کنم تا اینکه انگار یکی گفته باشد که دل زائر ابی عبدالله را شکستی حالا می خواهی حال هم پیدا کنی؟ زهی خیال باطل. خلاصه پس از پی بردن به اشکال کار همونجا از ارباب بی کفن عذر خواهی کردم و ابراز پشیمانی نمودم و پس از چند لحظه راز و نیاز و عجز و لابه به درگاه دوست.اشکهام جاری شد و فهمیدم که اذن دخول داده شده و عذر حقیر پذیرفته شده از آقا تشکر کردم و بعد راهی حرم حضرت عباس شدم و بعد ها هم از زائر محترمه آقا عذر خواهی کردم و ایشان هم با روی باز راه بخشش را پیش گرفت و مادری را در حق ما تمام کرد.عزیزان ،برادران یادمان باشد که ما خادم هستیم نه آقا بالا سر و امیر کاروان. مبادا دلی را بشکنیم که خدای ناکرده توفیق از ما گرفته خواهد شد. اینجا عمل به اخلاص می خرند نه به چیز دیگری. اینجا همان تفسیر آیه شریفه «ان اکرمکم عند الله اتقیکم » هست. مواظب باشم که شیطان بر ما مسلط نشود که حبط اعمال شاملحالمان خواهد شد. والسلام علی عبادالله الصالحین و رحمه الله و برکاته

 

ارسال در تاريخ 19/7/1389 توسط babaye yasin

 

               شهید

 

  

اسامی دوستان شهیدم که همگی عضو پایگاه شهید قدرعلی ربانی و از اعضای گروهای 22 نفره بوده اند را می آورم . وشما کاربر عزیز پس از قرائت نام مبارک هر شهید صلواتی را به روح مطهرشان نثار بفرمائید.

شهید قربان فرجی                             شهید قدرعلی ربانی

شهید قنبرعلی ربانی                          شهید غلامحسین دماوندی کمالی

شهید ابوالقاسم دماوندی کمالی            شهید رمضانعلی رسولی

شهید رضاعلی رسولی                        شهید حسینعلی سولی

شهید جانعلی سالیکندی                      شهید جواد قندهاری

شهید گلعلی فندرسکی                       شهید غلامحسن خالصی

شهید عمران ابراهیمی                         شهید ابوالحسن قندهاری

شهید میریعقوب میر صادقی                   شهید قنبرعلی حسنپور

شهید محمد(خسرو) بائیان                     شهید رمضانعلی(مهرداد)بائیان

شهید هادی بائیان                               شهید سید مهدی سادات حسینی

شهید علی اکبر محمدی                       شهید مهدی سالیکنده

شهید برارقلی(اسفندیار) خادملو

اینان جانبازان عرصه های نبرد حق علیه باطل هستند. رفتند تا بمانند . رفتند تا استقلال ،آزادی و جمهوری اسلامی بماند.

بیائید ماهم برویم تا بمانیم. نه اینکه نگهمان دارند.

و من الله التوفیق.

علی یارتان  

 

شادی روح امام و شهدا فاتحه مع الصلوات

ارسال در تاريخ 6/7/1389 توسط babaye yasin

 امام خامنه ای

 عزیزان رهبر را تنها نگذاریم. خیلی از خانواده های شهدا طاقت دیدن اشکهای رهبر را ندارند. 

وقتی دیدند آقا در قنوت نماز عیدش اشک می ریزد ،زار زدند و گریستند. بیائیم با حمایت مقتدرانه از آقا اشک خوشحالی به چشمان خاندان شهدا بنشانیم. 

ومن الله التوفیق. حق یارتان. 

 آقا جانم سید علی عزیز

تا زنده ایم رزمنده ایم

ارسال در تاريخ 21/6/1389 توسط babaye yasin

                                                    

سلام امروز 17 شهریوره. سالروز شهادت جمعی از بهترین های ایران در 17 شهریور 1357 جوانترها یادشان نیست اما ماهایی که پابه سن گذاشتیم اون روزها یادمان هست.

اون روز جمعه بود و مردم در تعطیلات و رژیم منحوس پهلوی هم می خواست از این مسئله سوء استفاده کنه و کودتایی به سبک 28 مرداد سال 32 رو اجرا کنه اما هوشیاری معمار کبیر انقلاب همه مردم رو به خیابان کشاند و علیرغم همه مخالفت برخی علمای دوستدار انقلاب نظیر مرحوم طالقانی و.... امام تاکید بر بیرون آمدن مردم داشت والبته بعدها معلوم شد که این تاکید بخاطر چه بود. ( وقتی به حضرت امام اعتراض شد که چرا؟فرمود من اینها را از پیش خودم نمی گویم) بهرحال آن روز مردم انقلابی در خیابان ریختند و علیرغم کشته شدن 4000 نفر در خیابانهای تهران و میدان ژاله آن ایام و شهدای امروز انقلاب جان تازه ای گرفت و قدمهای بزرگی برای سیر به سوی پیروزی برداشت. و جمعه سرخ انقلاب ایران به مدد سرخی خون شهدا همچنان سرفراز ماند و به کودتایی ننگین بدل نشد.

امروز که سالروز شهدای عزیز 17 شهریور هست یادشان را گرامی میداریم و در برابر عظمت کار انقلابیشان سر تعظیم فرود می آوریم و خالصانه ترین سلام هایمان را به ارواح عرشیشان نثار می کنیم.

راهشان پر رهرو و یادشان گرامی

ارسال در تاريخ 17/6/1389 توسط babaye yasin

سلام دوستان بالاخره تمام شد ماه رمضان را می گویم ، با همه خوبیهاش دارد تمام می شود و دلمان برای برکاتش تنگ می شود ، خدا کند زودتر برسد و بازهم خداوند کریم این توفیق را به ما بدهد که شبهای قدرش را درک کنیم ، البه یک شب قدر دیگر نیز در پیش است البته قدری ضعیف به نظر می رسد ولی بهانه خوبی است تا یک بار دیگر خودمان را زیر چتر قران قرار دهیم و الهی العفو بگوئیم و معصومین را صدا بزنیم ، اگر توفیق این کار را پیدا کردید عاجزانه التماس دعا داریم. 

راستی هیچ می دانید 110 روز دیگر تا عاشورا باقی مانده است. از همین الان می گوئیم  

السلام علیک یا اباعبدالله

( ادامه مطلب )


ارسال در تاريخ 15/6/1389 توسط babaye yasin

روز قدس

 

دوستان سلام. نماز روزه هاتون قبول حق  

راستی چقدر زود رسید،و چقدر زود داره میره. ماه رمضان رو میگم. اما یه چند روز هست که تو ماه رمضان از همه مهم ترند. از جمله شبها و روزهای قدر که ما آدما قدرشو نمی دونیم و فقط به امید آن نشسته ایم که خداوند با زنبیل تنبلی ما فراوان به بدهد و همیشه هم از در طلبکاری با خدا حرف می زنیم. بگذریم هدفم از این نوشتار یه چیز دیگه است. و اون اینه که یکی از روزهای مهم ماه مبارک رمضان  

روز قدس هست  

که با همت والای امام خمینی (ره) به عنوان روز قدس نام گرفت و هدفش هم همت و تلاش همه مسلمین برای ازادسازی این قبله زیبا و مقدس اول مسلمین به دست همه مسلمین هست. 

پس بیائیم و روز قدس را هرچه در توان داریم گرامی بداریم و به حمایت از مردم مظلوم و غریب فلسطین برخیزیم و این کمترین عنایتمان و حمایتمان را از آنان دریغ نکنیم. و دلاورانه فریاد برآوریم که: 

مرگ بر امریکا 

مرگ بر اسرائیل

ارسال در تاريخ 6/6/1389 توسط babaye yasin

 سال همت مضاعف و کار مضاعف را گرامی میداریم

خوب ، رهبری معظم انقلاب سال 89 را سال همت مضاعف و کار مضاعف نامیدند.از آقا گفتن و از ما عمل کردن. 

ماهایی که شعار میدیم ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند چه خواهیم کرد؟این گوی و این میدان، این ما و این هم فرمان آقا.فقط با گفتن چهارتا خط شعر نمی شه فرمان اجرا کرد بلکه عمل می خواد و پشتکار من وشما.  

همه باید قوا شون رو جمع و جور کنن و دست به سینه فرمان آقا رو اجرا کنند. خدا خیر بده به اونایی که سربازند ومطیع. بیائید من وتو هم ما بشیم و از منیت ها دست برداریم و عزم را جزم کنیم و با عملی کردن این سفارش آقا موجبات سرفرازی و شادمانی آقا و انقلاب عزیزمان را فراهم کنیم. تو رو خدا یه وقت نزنه به سرتون و هوایی بشید و بزنید به جاده خاکی و راه رو بیراهه بریم.مثل بعضی ها که بدجوری به جاده خاکی زدند و آنقدر گردو خاک کردند که حتی چشم خودشون کور شد و نتونشتند چاه روبروشون رو ببینند ودر چاه ندانم کاری خودشون افتادند.   

این هم البته یک دوبیتی تقدیم به عاشقان ولایت: 

ما پیام عید رهبر را اطاعت میکنیم          مثل دستورالعمل آن را رعایت می کنیم 

کوری چشم سران فتنه و بیگانگان           چشم آقا،کار و همت را مضاعف می کنیم 

 

وعلی لعنت الله علی القوم الضالین.

ارسال در تاريخ 8/1/1389 توسط babaye yasin

با سلام به همه عزیزان 

                                     السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

راستش مطلبی رو از حجه الاسلام عال شنیدم در باره امام رضا و اثرات زیارت حضرتش که دلم نیومد تو وب نیارم تا دوستان مطالعه کنند.

آقای عالی که در مشهد صحبت می کرد. رویای صادقه ای رو از یکی از بزرگان نقل میکرد که خیلی جالب بود. خواندنش قطعا خالی از لطف نخواهد بود

( ادامه مطلب )


ارسال در تاريخ 8/1/1389 توسط babaye yasin

با سلام به همگی اومدم سه تا مطلب بگم و التماس دعا 

مطلب اول: سال همت مضاعف و کار مضاعف را هم تبریک عرض می کنم باشد که با تلاش و کار مضاعف موجبات تحقق منویات حضرت آقا را داشته باشیم و به فرموده آقا برسیم به آنچه را که ملت بزرگ ایران شایسته داشتن اون  هست. البته این میسر نمی شود مگر با تلاش ، کوشش ، همت بالا و کار مضاعف.

مطلب دوم اینکه: نمی دونم شما هم صحنه را از سیما دیدید یانه؟ منظورم دیدار رؤسای جمهور شرکت کننده در جشن نوروز رو میگم . در آغوش گرفتن حضرت آقا و رئیس جمهور رو هم دیدید . من که حسابی حال کردم . چون به عمق علاقه مندی حضرت آقا به آقا محمود می شد پی برد . و نوع نگاه حضرت آقا به آقا محمود برای همه محبان رئیس جمهور امید بخش بود و راضی کننده. امید وارم آقا محمود هم به این محبت و حمایت بی شائبه و بیدریغ معظم له پاسخ خوبی بدهند و در سال همت مضاعف و تلاش مضاعف کاری کنند کارستان.

مطلب سوم اینکه: به همه دوستان توصیه می کنم که مواظب کبام و گفتارشان باشند مبادا چیزی بگوئیم که بعد ها باعث پیشمانی ما شود.و شرمندگی همیشگی را در پی داشته باشد.روایت حضرات معصوم هست که هم در دوستی و هم در دشمنی اندازه نگه داشته باشیم. نه آنقدر در دوستی پیش برویم که همه اسرار درونمان را به طرف بگوئیم که فردا اگر خدای نخواسته دشمنی بین ما افتاد از اسرار ما سوء استفاده کند و نه آنقدر در دشمنی افراط کنیم که اگر دوستی بین ما حاکم شد شرمنده از دشمنی زیاد خودمان باشیم.باالاخره اینکه اندازه نگه دار که اندازه نکوست.

یا علی مدد. سال خوش ،ماه خوش، هفته خوش و ایام و ساعات خوشی داشته باشید.حق یارتان

ارسال در تاريخ 8/1/1389 توسط babaye yasin

                                                  

 

آقا سید حسن مواظب  توطئه و فریب دشمن باشید

السلام علیک یا روح الله

السلام علیک یا احمد الخمینی ایهاالعبدالصالح المطیع لامر مولاه

فردا سالروز رحلت یکی از وفادارترین و امین ترین و مخلص ترین یاران حضرت امام روح الله الموسوی الخمینی است. سید احمد آقا را می گویم . هم او که در تمامی دوران مبارزه حضرت امام با کفر و طاغوت و سردمداران جنایات ضد بشری بویژه بعد از شهادت شهید آقا سید مصطفی(ره) در کنار امام بود و چونان جان شیرین از مراد و ولی خویش حمایت، پیروی و اطاعت می کرد.سید احمدی که بخوبی درک کرده بود امام امت قبل از آنکه پدر ایشان باشد ،پدر مستضعفان و کوخ نشینان ایران و عالم است. و بالاتر اینکه ، رهبر یک نهضت جاودانه است و باید حمایت و حفاظت شود.وبرادری مخلص و مشاوری امین برای رهبری نظام بعد از امام بود و دیدیم در صحنه تلویزیون که بعد از انتخاب رهبری معظم به سکانداری انقلاب اسلامی چگونه خاضعانه در برابر معظم له ایستاد و در کمال صداقت و آرامشی که در وجود ایشان بود تقید خویش را از آن حکیم فرزانه اعلام کرد و تا زمان رحلت هیچگاه از این بیعت و پیمانی که بسته بود عقب ننشست و اطاعت بی چون و چرای خویش را ثابت کرد و شاید بتوان گفت اگر نبود اشارات بحق ایشان که مقام معظم رهبری هماره مورد تأیید امام بزرگوار بودند شاید امروز بر کشتی انقلاب رهبری لایق تر از ایشان نبوده باشد و یا حداقل تا مدت مدیدی کشمکش بر سر رهبری انقلاب ادامه داشت .اما به لطف خداوند متعال با بیان نظرات حضرت امام توسط ایشان واینکه رهبری معظم مورد وثوق امام بودند مسئله را به گونه ای حل کر که تمامی دشمان هنوز هم انگشت تعجب بر دهان دارند.

اما متأسفانه

( ادامه مطلب )


ارسال در تاريخ 25/12/1388 توسط babaye yasin

 bahar

و در آمد وشد شب و روز آیات و نشانه هایی قرار دادیم البته برای کسانی که می اندیشندو در کار خلقت خداوند بزرگ تفکر و تأمل می کنند. 

راستش رو بخواهید این روزها بساط فکر کردن بیشتر فراهم هست. اونم بخاطر برخی رخدادهای طبیعی.مثلا همین تازه شدن برگ درختان و رشد و نمو دوباره گیاهان . شما در باره اینها چه می اندیشید. آیا نوعی تحول و جنب و جوش رو در آفریده های خدا حس نمی کنید. ÷یامبر اعظم الهی فرمودند : وقتی بهار را می بینید بسیار یاد قیامت بکنید. چرا چنین فرمودند؟ به نظر می رسد خداوند دوست دارد بندگانش از همه رخدادهای اطرافشان درس بگیرند.و خویش را از ورطه غفلت و بی توجهی و خادی ناکرده جهل و نادانی برهانیم.چند وقت پیش خداوند  توفیق داد و سری به جنگل زدیمو جنگل که نه بگو سری مثل سرمن کچل و سری که موهاش تازه شروع می کنه به ریختن. 

اما صحنه جالبتر این بود که در زیر این درختهای جوانی که از دم تیز اره موتوری و اره برقی آقایان جنگل خوار در رفته بودندو یا هنوز به مرحله برداشت نرسیده بودند نهال های تر و تازه سر از هسته درختان بیرون آورده بودندو به طبیعت سلام می کردند و این نشان می داد که اگر متجاوزین به جنگل , البته نه اون پیرمرد روستایی که از تنه درخان سقوط کرده بر اثر وزش باد برای تهیه خورود و خوراک خودش و خانواده اشت هیزم بر مدارد نه بلکه اونایی که موقع برداشت جنگل قوت زیادی دارند و در موقع آباد سازی جنگل ورشکسته می شوند قدری جنگل را آسوده بگذارند و به این نهالها امان بدهند و مردمی هم که به تفریح می روند مراعات حال نهالها را بنمایند،‌جنگل می تواند بدون دخالت بشری خودش را ترمیم کند و همانند گذشته انبوه شود. اما زهی خیال باطل. ای بابا چی می خواستیم چی شد. چی می خواستیم بگیم سر از کجا درآوردیم. خدا لعنتت کند جنگل خوار بزرگ استان که دل ما رو پر درد کردی و حالا هم هرچی می خوایم کنترلش کنیم نمی توانیم. 

به هرحال زمینه برای درس گرفتن من و شما فراهم است. نگاه به دیگران هم نکنیم و نگوئیم : ای آقا به ما چه ربطی داره . نه این اولین قدم از وسوسه های شیطان است و اولین گام به سوی گمراهی،فنا و نابودی . رختخواب آماده ای است برای سقوط ما به دامن پرآتش جهنم. 

درسهاس خدا یکی دو تا نیست و باید کرارا در پای درس مکتب وحی نشست و درس گرفت. اما کو گوش شنوا. فاعتبروا یا اولی الابصار. 

پیشاپیش عید را بهمه شما دوستان بویژه مهمانان وبلاگ دستو پاشکسته ما تبریک وتهنیت عرض می کنم و ایامی خوش را برایتان از درگاه خداوند بزرگ مسئلت می نمائیم. از پراکنده گویی هم عذر می خواهم.

ارسال در تاريخ 24/12/1388 توسط babaye yasin

یا مدبر اللیل و النهار یا مقلب القلوب والابصار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال. 

عید سعید نوروز نزدیک است و دل های خسته و زنگار گرفته  میل به سوی تازه شدن و حرکت در مسیر تعالی و رشد دارد . 

این روزها همه خانومها به استقبال عید می روند و آرام آرام خانه تکانی می کنند. بعضی ها که دارند و دستشان به جیب مبارک می رسد، صبر می کنند تا هفته آخر . اما مثل ماهایی که دستمان شرمنده است تا به دهان خودمان برسد چه به شکم بچه ها ، از هم اکنون به فکر هستیم. 

عده ای هم اصلا به فکر نیستند ، خوش به حالشان، چون اصلا چیزی ندارند که تکانش بدهند.جز یک زندگی ساده و بی تکلف، آنهم با یه فوت ساده تکونده می شه و خلاص. 

راستی شما چه کردید و در نظر دارید چه بکنید.من که مانده ام حیران و ویلان که بابا کدوم خونه تکونی مقدمه ؟ خونه تکونی اسباب و اثاثیه منزل یا خونه تکونی دل؟ شما رو نمی دونم البته بعضی هاتون اینقدر دلتون صاف و ساده و بی الایش است که اصلا سالی در دوازده ماه خونه تکونی شده است. خوش بحال بعضی ها! 

به هرحال همانطوری که همه خانومها چه دارا و چه ندار تصمیم دارند خونه تکونی کنند بیائید ما هم دست به دست هم بدیم و خونه تکونی دل رو راه بندازیم. آخه تو این روزهای بلا و مصیبت و بی حیایی و پرده دری های عصمتی  غیر عصمتی واقعا نیاز به یه خونه تکونی با زلزله 80 ریشتری داریم. 

البته هر کسی یه راهی رو می تونه بره . 

یادمان باشه که خیلی ها منتظرند تا دست من و تو دراز بشه و عیدی مختصری را در سفره هاشان قرار بدیم .20 اسفند جشن نیکو کاری است.یه وقت نگیم 1000تومان نمی ارزد.اگر هر ایرانی فقط 1000 تومان بده کل فقیرای ایرونی خارجی سفره هاشان رنگین میشه و هیج پدر پیش بچه هاش خجالت نمی کشه و هیچ دستی هم حسرت دادن عیدی به کوچکتر های نازنین را نخواهد داشت. 

بیائیم همه باهم شادیهایمان را با نیازمندان قسمت کنیم. 

یاعلی مددی کن که سخت محتاجم

ارسال در تاريخ 15/12/1388 توسط babaye yasin

هفته وحدت مبارکبادعذر بنده را بپذیرید که چند روزی وبلاگم تازه نبود. آخه یه درگیری فکری داشتم و دارم که امیدوارم با دعای خیر شما زودتر حل بشود واز این حالت بدر بیام آخه بد دردیی در گیری فکری . خدا کند سراغ هیچکس نیاد. تمام چیز ها را تحت تأثیر قرار می ده .حتی ارتباط با خدا را . هرچند که ما هیچوقت نماز را درک نمی کنیم.سعی می کنم از فردا تازه باشم.

 بگذریم.

این روزها تولد پیامبربزرگ خدا حضرت محمد (صل الله علیه و آله وسلم) و بنیانگذار مکتب حقه تشیع حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) است و این روزها که از 12 ربیع الاول به روایت اهل تسنن تا 17 ربیع الاول به روایت شیعه می باشد با ابتکار بنیانگذار جمهوری اسلامی به نام هفته وحدت نام گرفت. به این امید که همه مسلمانان عالم، این ایام را نه جشن بگیرند که متوجه مشترکات باشند و از اختلافات پرهیز نمایند و امروز هم رهبر فرزانه و حکیم انقلاب همه را به همین امر متذکر می شوند و خواهند شد.راستی چقدر به این امر توجه داریم. چقدر از مشترکات دینی خودمان با برادران اهل سنت آگاهی داریم. وعده من وشما باشد که در آینده ای نه چندان دور به ارائه مشترکات بپردازم. البته برخی را همه من و شما می دانیم. مثل همین رسالت پیامبر، قرآن کریم،دین اسلام، قبله ، واجبات دینی، و.... اینها بسیار ساده تر از آن است که کسی نداند و باید دنبال مهم ترین ها باشیم . که آن توجه دادن همه با اهمیت اسلام و باور مشترکات است.نمی دانم تا حد منظورم را فهمیده اید.

السلام علیک یا رسول الله یا محمد مصطفی.

السلام علیک یا جعفر بن محمد الصادق.

السلام علیکم یا اهل بیت النبوه

میلاد نور نبوت وامامت را به همه مسلمین عالم تبریک وتهنیت عرض می نمایم.

ارسال در تاريخ 11/12/1388 توسط babaye yasin

 راستش مطلبی دریکی از سایتها دیدم خیلی برام جالب بود گفتم دوستانی که هیچ شکی به ولی فقیه بودن حضرت آقا ندارن دلشاد بشن 

آيت الله بهاءالديني آقا سیدعلی خامنه ای حقیقت ولایت فقیه هستند و رهبر


قرارشددرسال ۱۳۶۴از طرف مجلس خبرگان آقای منتظری،به عنوان قائم مقام رهبری انتخاب شود. ازتمام علما برای ایشان امضاي تاييدگرفته میشد.روزی برای گرفتن امضا چندنفر از نزدیکان آقای منتظری به خدمت آيت الله سید رضا بهاء الديني رسيدند اماايشان امضا نكردند هرچه ازفرستادگان وی اصرار، ازايشان انكار.تاآنجا كه خودآقای منتظري شخصا به خدمت ايشان رسید وتمام كتابهايي كه درمورد ولايت فقيه نوشته بود را محضر حضرت آقا قرار دادند.

حضرت آقا تمام كتاب ها راجمع كردند وبه ایشان چند لحظه نگاه کردند و خنده کوتاهی کردند و فرمودند ولايت فقيه نوشتني نيست فهميدني است!

این منبع نزدیک به بیت آیت الله بهاءالدینی نقل میکند که از حضرت آقا پرسیدم چرا ايشان راتاييد نكرديد مگه شخص ديگري هم ميتواندبعد از امام (ره) به مقام رهبری برسند ؟

حضرت آقا فرمودند : البته هیچ كس حاج آقا روح الله نمی شود، ولی آقاسیدعلی خامنه ای حقیقت ولایت فقیه هستند و رهبر !از همه به امام نزدیكتر است. كسی كه ما به او امیدواریم آقای خامنه ای است. شما از ما قبول نمی كنید و تعجب می كنید، ولی این دید ماست، نزد ما محرز است آقاسید علی خامنه ای رهبر آینده هستند و ايشان باز هم فرمودند :نظر ما سید علی خامنه اي است.

زمان می گذشت و به مرور زمان سخنان گهربار و گلواژه های بینش آفرین این پیر روشن ضمیر، بیشتر و بهتر عملی می شد. تا این كه رحلت حضرت امام خمینی قدس سره و انتخاب حضرت آیةالله خامنه ای (حفظه الله) پیش آمد.محضر آقا جان رسیدیم و به عنوان خبر روز ،خدمتشان عرض كردیم. فرمودند:«ما مدتها پیش به این مطلب رسیده بودیم و نظر خود را بیان کردیم که هیچ کس بعد از حاج آقا روح الله نمیتواند رهبر شود جز سید علی آقا و باید به ایشان كمك كرد تا تنها نباشد .قبل از ریاست جمهوری آقای خامنه ای روزی در بیت محترم حضرت آقا بهاءالدینی بودیم که آقای خامنه اي كه درآن زمان نماينده مجلس بودند به بیت ایشان (منزل)تشريف آورده اند و وقتي که آقای خامنه ای رفتند آقا زیر لب فرمودند :خورشيدلحظه اي تابيد ورفت!

ارسال در تاريخ 5/12/1388 توسط babaye yasin

[ آخرین صفحه ] [ صفحه 1 از 2 ] [ صفحه بعد ]

'http://pichak.net/nohe/24/pichak.js' >